تبليغاتX
مرگ و زندگی
این وبلاگ شعبه ای از www.ehsan18.blogfa.com می باشد.
متن خاموش
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 2:29  توسط احسان | 
آنقدر می رویم تا به آن جنگل خاموش برسیم  شاید در این جنگل شقایقی یافت شود و زندگی را

دوباره برای ما ممکن سازد  *به راستی سلطان این جنگل کیست؟*

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 21:7  توسط احسان | 
یک جنگل در دل کویری که میتوان عشق را در آن پیدا نمود

جنگل در دل کویر

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 21:2  توسط احسان | 
این مرتاض تمام زندگی خود را برای عبادت خدا گذاشته . ما چه خدا پرستانی هستیم؟

مرتاظ

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 20:55  توسط احسان | 
توجه                                             توجه

در حال احداث یک وبلاگ هستم که در مورد بلاگ داران است

و انشا الله تا ۱۰ روز دیگه منتشر میشه

هر کسی دوست داره می تونه لینک وبلاگ خودشو بده تا براش تو وب لاگ بزارم  اصلا هم خرجی نداره

قربون داریوش و تمام طرفدارای گلش

             توجه                                                توجه

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 10:23  توسط احسان | 
 جاده را ول کرده ایم و از لا به لای درختان خاردار عبور می کنیم تا شاید به خوشبختی برسیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 22:15  توسط احسان | 
یک از خدا بی خبر نه نا امید

از خدا که خبری ندارن فقط اسم خودشونو گذاشتن مسلمان . مسیحی و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 21:58  توسط احسان | 

پس ما چی می شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:41  توسط احسان | 

به تنهایی معادل 20 نفر کار می کنم

عطارزاده در گفت وگو با "مهر" اعضای کابینه خود را نیز به این شرح اعلام کرد:

معاون اول: محمدرضا باهنر
وزیر امور خارجه: حسین شریعتمداری
وزیر نفت: احمد توکلی
وزیر کشور: اسدالله بادامچیان
وزیر بهداشت: علی‌اکبر ولایتی
وزیر دفاع: محسن رضایی
وزیر اطلاعات: علی یونسی
وزیر صنایع و معادن: سیدحسین هاشمی
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: مسیح مهاجری
وزیر علوم،و تحقیقات و فناوری: علی لاریجانی
وزیر آموزش‌ و پرورش‌: حمیدرضا حاجی‌بابایی
وزیر راه ‌و ترابری‌: محمود احمدی‌نژاد
وزیر اقتصاد و دارایی: الیاس نادران
وزیر دادگستری: سید احمد موسوی
وزیر رفاه و تامین اجتماعی: حسین فدایی
.....

پس کی زندگی می کنی

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:38  توسط احسان | 

عدد ۱۳ و خاطره تلخ آنروز

دو سال پيش در ظهر روز سيزدهم عيد خبری تلخ به سرعت به همه جا مخابره شد تا هيچکس از دانستن آن بی اطلاع نباشد. حتی خبر کشته شدن تصويربردار ايرانی بي نام!!
بی بی سی در جريان جنگ آمريکا و متحدانش در عراق که از صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران اعلام شد مانع از بی خبری هنرمندان و دوستداران وی نشد و تا عصر تقريبا تمام ايران و جهان اين خبر را شنيدند و اکنون ۷۳۰ روز از آن می گذرد.
او کسی جز کاوه گلستان نبود. شايد به همين خاطرست که از دوسال پيش به اينطرف من نيز به بد يمنی عدد ۱۳ يقين پيدا کرده ام.
هر کسی خاطراتی از وی با خود دارد و من نيز.
روزهای آغازين جنگ در راه بود و کار روزانه همه خبرنگاران و عکاسان حاضر در عراق لحظه شماری برای روزهای نا مشخص آينده تا ببينند آنچه را نمی دانستند.
البته در اين بين در واقع وقت گذراني بود بيشتر اوقات تا موعد مقرر فرا برسد!
کافی نت يکی از جاهايی بود که اکثرا به آنجا می رفتيم تا ساعتی با دنيای مجازی سر کنيم و کاوه نيز به آنجا مي آمد و ساکت گوشه ای می نشست.
يادش همواره گرامی

کاوه در کافی نت کردستان عراق ۱۰ مارچ ۲۰۰۳ سه هفته قبل از کشته شدنش

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:37  توسط احسان | 
البته تفاوت در اينست که اينبار Terri Schiavo که از ۱۵ سال پيش در مرگ مغزی به سر مي برد با رای دادگاه لوله تغذيه اش قطع شده است و اکنون در صدر اخبار دنيا قرار دارد.

The US Senate passed legislation that congressional leaders hope will keep alive a heavily brain-damaged Florida woman, Terri Schiavo (R), who has been fed artificially for 15 years.(AFP/Getty Images/File(

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:34  توسط احسان | 
 

گاهی پروانه هم فراموش ميکند که روزی کرم بوده است مانند ما که فراموش کرده ايم روزی هيچ نبوديم جز گلی متعفن .

خندم ميگيره از خودم که گاهی وقتها مثل دريا حرف ميزنم و خوب که به درونم نگاه ميکنم مردابی بيش نيستم .

کجاست کسی که نجاتم بدهد ؟شايد هم نجاتش بدهم ؟

ديگر نميدانست که چه بايد کرد ؛هيچ دريچه ای از اميد رو بروی خويش نميديد ولی پشت سرش را که نگاه ميکرد روزنه هايی از نور را ميديد که او را به عقب فرا ميخوانند .اما او هرگز از برگشتن خشنود نميشد چاره ای هم نداشت جز بر گشتن .شايد به راهش ادامه دهد و به اميد روزنه ای از اميد ؛درد قوزک پايش را احساس نکند .

يا حق

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:29  توسط احسان | 
قفس برای من کمه

بوی امید میاید . این را از غنچه شکفته شده لبانش فهمیدم .تا حال نگفته ام که تا چه حد به شنیدن صدای خنده اش علاقه مند بوده ام .مدتی بود که نمیخندید و کارش شده بود کز کردن و دراز کشیدن در اتاق تنهایی و زمزمه کردن شعری از نیما یوشیج با قیافه ای غمناک . به این مضمون :

تو را من چشم در راهم

شبا هنگام ، در آن دم، که بر جا ، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند ؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمیکاهم ؛

تو را من چشم در راهم .

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:28  توسط احسان | 
ليله القدر

و کارهای ما بر قضيت حکم آسمانی نميرود ٬و در آن زيادت و نقصان و تقديم و تاخير صورت بندد.و بر اطلاق ٬جاهل آن کس را توان شناخت که از احکام آسمانی سر باز زند .

جالب است اميد بر آن داريم که هر کجا رويم و هر چه بکنيم اسباب معيشت ما ساخته و مهيا باشد .

و تو ای يکتای عالم و حقيقی ترين حقيقت٬ بندگان جاهل خود (خودمو ميگم ) را ببخش و آنها را از در رحمت خود مران که تو بخشنده ترين بخشندگانی .

التماس دعا

يا حق.

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:26  توسط احسان | 
اميد به بخشش

بزرگترين گناه نا اميدیست؟

من که نميدونم با چه رويی اميد داشته باشم به بخشش .

در کوچه های غريب دنيا ديگر ياد تو هم نيستيم جز همين چند شب که آنهم با تمام وجود به تو نميانديشيم .پس آيا ميشود به بخشش نو امیداشت؟ما بنده های تو چقدر رو داريم که از تو طلبکار هم هستيم .

پناه ميبرم به تو از دست خودم که از خود نيز بيزارم.

يا ارحم الراحمين.

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:25  توسط احسان | 
چپ اندر قيچی

سلامم را نمیخواهی پاسخ گفت ؟

تو دیگه چرا ؟

درخت از خواب بیدار شد دید ای بابا یه گل خوشگل موشگل زیر پاش سبز شده .اولش بی خیال گل شد و پیش خودش گفت که همینمون کم بود .بعد یواش یواش گل قصه ما سر صحبتو باز کرد و با درخته کلی صفا سیتی .

اون دو تا اوسگل عاشق هم شده بودن همون روز اول .

شبها درخته بیدار میموند و خواب گلو تماشا میکرد و صبحها هم گله فقط به عشق در خته از خواب بیدار میشد .خوش به حالشون چه فضایی اونجا حاکم بوده .

مدتی گذشت و اونها بیشتر و بیشتر به هم دیگه عادت کردن تا اینکه هوا یه خورده سرد شدش .گل از سرما به خودش می لرزید و از دست درخته هم کهاری بر نمیاد که .بر میا د؟اون خیلی هنر کنه میتونه رو گل سایه بندازه که این تازه به ضرر گل تموم میشد .

یه شب نمیدونم چی شد که درخته خوابش برد .از خواب که بیدار شد دیگه عشقشو ندید .یعنی عشقش کجا رفته بود ؟

یه کم فکر کرد بعد از مدتی خوابش برد قبل از خواب داشت به این فکر میکرد که دیگه عاشق نشه اگر هم عاشق میشه عاشق یکی از جنس خودش بشه .

درخت کجا و گل کجا ؟

من کجا و اون کجا ؟

تو کجا و اون یکی کجا ؟

ولی همه دلخوشی من به اینه که تو یادش موندگارم .

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:24  توسط احسان | 
خانه اموات

در چاله عشقش پرت شدم .بدرستی که نميدانستم از کجا جلوی پايم سبز شده است و در آن کله پا گرديده ام .

ای معشوق بی وفا اداره آتش نشانی را بگو تا بيايد و مرا از چاله در بياورد که ظلمات است و بسيار تاريک .

بگو بيايد و مراقب باشد تا  مرا پيدا کند که در اين چاله شتر با بارش گم می شود و اگر شتر خودش گم شد که ديگر به ما ربطی ندارد .

يادم باشد که اگر درآمدم بروم مرخصی استعلاجی که حوصله عشق و چاله و تاريکی و پيدا کردن شترهای نديده در چاله و ... را ندارم .

من چه گويم يک رگم هشيار نيست

مدعی بسيار هست و يار نيست

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:23  توسط احسان | 
واسه خود خودت

پس از یاد خدا و درود!

انسان از بدست آوردن چیزی خوشحال میشود که هر گز از دست نخواهد داد .و برای چیزی اندوهناک است که هر گز بدست نخواهد آورد.

نمیدانم ، الان خوشحال باشم یا اندوهناک ؟

آیا تو را هرگز از دست نخواهم داد ؟

فهمیدم ، نه خوشحالم و نه اندوهناک !!!!

یقینا خشنودم (حس رضایت) از این وضع (بودن تو ) و چه همنشین خوبی است رضایت و خرسندی .

دنیا با تو هستم . خوشحال نیستم و به خوشحالی خود دل نمیبندم ...زیرا هر گاه به چیزی یا کسی که خوشحالم کرده خو گرفتم ،دنیا زود خوشحالیم را به تلخ کامی کشانده .

خداوندا کمکمان کن ،از سبک مغزی ، که به تحریک شیطان است بپرهیزیم .

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:22  توسط احسان | 
امید
سلام بر تو ای دوست و همراهی که بودنش ارجمند و نبودنش درد آور و مصیبت آور است.
امیدوارم!!!!!ا
امیدوارم به او که خود گفته :
یا عبادی الذین ءاسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا.
ای بندگان من که بر خویشتن اسراف و تجاوز کرده اید ! از رحمت خدا نومید نگردید چرا که خداوند همه گناهان را میبخشد .
یا حق
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:21  توسط احسان | 
هدف آزمايش : بررسی راه سعادت
تئوری آزمايش : من فکر می کنم تا کنون هر راهی که به نوعی راه سعادت خوانده می شد وابسته به زمان بود و از آنها که زمان در گذر است پس سعادت نيز اسير زمان و با زمان تعريف می شود اگر بتوان راهی يافت که مستقل از زمان عمل کند می توان گفت راه سعادت و خوشبختی يافته شده
مواد لازم برای آزمايش:
۱- قلم و کاغذ
۲-تفکری آزاد از وابستگيها

شرح آزمايش:

کليه بدبختيها و خوشبختيهای خود را ليست کنيد
به اين ليست خوب نگاه کنيد اول اينکه چرا به مواردی را که نوشتيد خوشبختی يا بدبختی قلمداد می کنيد و نقش آنها در زندگی کنونی شما چگونه است
بعد سعی کنيد از اين بين قلمهايی که در زمان طولانی تری طول کشيده است را مجزا کنيد و به نظر می آيد بهتر از خوشبختيهای خود را که مدت زمان بيشتری طول کشيده را ليست کنيد مقدار تفکر با آن مخلوط کنيد
آيا می توان بعضی از اين خوشبختيها به مکان و زمانی وابسته نباشند
اگر پاسخ بلی بود آن را در جابي بنويسيد رو آخر اين آزمايش را بخوانيد
اگر پاسخ خير بود جستجو را ادامه دهيد در درون خود احساسی مستقل از زمان بيابيد

با پيدا کردن اين مجهول زندگی خود را متحول کنيد ديگر هيچ چيز بر احساساتتان حاکم نخواهد بود مگر خودتان و اکنون می توانيد از خود انتظار داشته باشيد که هر لحظه از زندگی خود لذت ببريد و گذشت لحظه ها هيچ تاثيری در احساس خوش داشتن شما از زندگی تاثير نخواهد داشت چرا که چيزی را که شما يافتيد مستقل از هر زمان و مکانيست .

من که توصيه ميکنم امتحان بکنيد يا نکنيد
به توصيه من توجه نکنيد خود تصميم بگيريد

اين راه حل تا کنون جواب داده ؟؟؟

هر روز بهتر از ديروز
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:16  توسط احسان | 
اگه يه روزی روزگاری يه دفعه بفهمين مدت زيادی نمی تونين زندگی کنين چيکار ميکنين؟
اگه يه روز بفهمين زمان زندگی شما محدود به چند ساله چطوری فکر می کنين؟
اگه بفهمين همه اميدهايی که به شما داده ميشد فقط برای دلخوشی بود چه؟

زندگی چيست اگر زندگي كردن همان زيستن است بودن يا نبودن مسئله اي نيست ولي ما همه فراموش ميكنيم زيستن ما در اين كره خاكي يك محدوديتهايي داره حالا چه فرقي ميكنه 3 يا 4 سال باشه چه 30يا 40 سال اگه محدوده رو كمتر كنيم چي ميشه فكر كنم آدم كمي متفكر تر ميشه فكر كنم كمي عميق تر مسائل رو نگاه ميكنه فكر كنم چون اينطوريه چيكار ميشه كرد همينه و خدايي كه مي تونه با مهر هاش بازي كنه و چقدر خدا بودن لذت بخشه اميدوارم دنبال شاگرد بگرده برم پيشش يه چيزهايي ياد بگيريم حاضر م بدون حقوق كار كنم بايد رزومه خودم رو براش آماده كنم بايد خوب فكر كنم براش چي بنويسم چقدر لذت بخشه فكر كنم در مورد انسان هيچ لذتي برتر از لذت تفكر نباشه چرا كه تمام لذايذ به نحوي با تفكر در ارتباط است هر چند بيشتر ناخودآگاه و اين چنين انسان در هفت روز زاده شد و اين هفت چه عدد عجيبيست هفت آسمان هفت شهر عشق خلفت هفت روزه جهان عجب و عجب
+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 23:12  توسط احسان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام من احسان 17 سالمه . این هم یکی از شعبه های عشق داریوش است.امیدوارم خشتون بیاد . بقیه ی شعبات عشق داریوش در موضوغات وبلاگ است . این هم ای دی من : migrator_bird2006

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
پیوندها
وبلاگ سرور - عشق داریوش
سیاست یعنی دروغ - شعبه2
immortal-جاودانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM